تأكيد بر وجود دانش مستقلّ براي شناخت ابعاد مختلف فرهنگ با عنوان "فرهنگ شناسي" ما را بر آن داشت تا در اين گفتار كوشش كنيم به يك پرسش اساسي در اين رابطه پاسخي بيابيم. و آن اينكه، با وجود علومي از قبيل "جامعه شناسي"، "انسان شناسي" (مردم شناسي) كه به تفصيل در مورد فرهنگ به بحث و بررسي پرداخته اند چه ضرورتي براي طرح دانشي مستقلّ به نام "فرهنگ شناسي" وجود دارد؟...
اگر بپذیریم که فرهنگ موضوعی علمی است و به استقلال آن از سایر علوم معتقد و پای بند باشیم، دگرگونی بزرگی را ایجاد کرده ایم؛ فرهنگ شناسان در این صورت دانشمندانی مستقلّ از سایر دانش پژوهان شده اند، از این بلا تکلیفی و سر در گمی رهایی یافته و به جای طرح مسائل پیشین و خلط تعریف با تبیین موضوع به یک کاری نظام مند در دانش فرهنگ دست خواهند یافت و علمی با عنوان «فرهنگ شناسی» به موازات علومی مانند «جامعه شناسی» «انسان شناسی» «روانشناسی» «جمعیّت شناسی» «مردم شناسی» و... پای به عرصه ی وجود خواهد گذاشت...
يكي از خواننده گان گرامي كامنتي گذاشته بود و مطالبي را مطرح كرده بود با توجّه به طولاني بودن كامنت و پاسخش آن را پستي مستقلّ گذاشتم
تو را به امام حسین آقای هاشمی اینقدر آبروی روحانیت و دولت احمدی نژاد را که این همه آبرو و خون برای آن ریخته می شود، نبر. آنقدر شل و واداده شدی که خیلی راحت از همه جا به تو امر و نهی می کنند. در کوچکترین تصمیماتت ثبات و استقلال نداری. برادر من مگر نمیگن هر پایه میز یک مدیر در ایران روی خون یک شهید...
به بهانه ی گفتگو با خبرگزاری کتاب ایران
برای دیدن این گفتگو اینجا را کلیک کنید
علی الظّاهر ما به طنزی دچار شده ایم یا خود بازی گر آن شده ایم که می گویند: روزی ملاّ نصرالدّین بر روی شاخه ی درختی نشته بود و شاخه را می برید شخصی که از آنجا می گذشت گفت این عمل موجب سقوط شما از درخت خواهد شد ولی کأنّه ملاّ نصرالدّین اصلاً این صدا را نشنید، شخص چند قدمی از آنجا دور نشده بود که شاخه بریده شد و ملاّ نصرالدّین بر زمین سقوط کرد، پس از سقوط با عجله خود را به آن شخص رساند و با تعجّب پرسید شما از کجا فهمیدی که من از درخت سقوط می کنم نکند پیغمبری یا از اولیاء خدا هستی که توانستی این پیشگویی را داشته باشی!...
همانگونه ملاحظه می شود گرچه موارد فوق کوششی است برای اثبات غیر ممکن بودن مدیریت فرهنگ، ولی این عدم امکان را بیشتر از ماهیّت و خواصّ مصداقی فرهنگ استخراج می کند، به تعبیر دیگر در واقع این ادلّه به امتناع مصداق فرهنگ از پذیرش مدیریت توجّه دارد و اساساً تعریفی ماهوی و یا شرایط و مصادیق خاصّی برای فرهنگ به دست می دهد که مباینت ذاتی با مدیریت دارد...
مدیریت منابع انسانی
كتاب كليدهاي طلايي مديريت منابع انساني به قلم استيفن رابينز صاحب نظر پرآوازه در رفتار سازماني و مديريت منابع انساني است. رابينز در اين كتاب تلاش كرده تا چكيده اي از نوشته هاي علمي خود را با تجربيات ارزشمند علمي خويش در هم آميزد و با عنوان كليدهاي طلايي مديريت منابع انساني به دست مديران دهد. اين كتاب بسيار كاربردي است و شامل نكات ظريف و بديع در ده مقوله ی اساسي در مديريت انسانهاست.
خلاصه ای از این کتاب را در ادامه مطلب ببینید
يادداشت سوم
به فرض كه اشكال ذكر شده را ناديده بگيريم و بپذيريم كه معرفت صرفاً تجربي است و تاريخ تنها راه اثبات كلام الهي و يا كلام پيامبر بودن قرآن باشد چه تفاوتي در اثبات هر كدام از اين دو مي تواند داشته باشد كه توان اثبات يكي را داراست و ديگري را نه؟ پاسخي كه گنجي به اين پرسش دارد اين است كه...
گفتيم كه مناقشه ي كلام الهي بودن قرآن يا كلام پيامبر بودن آن بين موافقين و مخالفين مبتني بر يك نتيجه اي است كه از آن گرفته مي شود و آن اين است كه "قرآن ماهيتي تاريخي دارد يا خير؟" به تعبيري ديگر اينكه قرآن ماهيت تاريخي داشته باشد قُصوي غايت مد نظر گنجي و امثال اوست و اين بدان دليل است كه در صورت اثبات ماهيت تاريخي قرآن راه براي آنچه آنها از قبل بدان پاي فشرده اند يعني عدم لزوم پاي بندي به احكام و دستورات قرآن در عصر حاضر، باز خواهد شد، يعني اگر ثابت شود قرآن ماهيت تاريخي دارد امکان پس زدن احكام و دستورات آن وجود دارد در غير اين صورت چنين امكاني وجود ندارد. به تبع اين مخالفين نيز در رد اين ادعا متمركز مي شوند و به ماهيت تاريخي نداشتن قرآن تأكيد مي ورزند...
يادداشت اول
آرش نراقی
لبّ سخن آقای اکبر گنجی در سلسله مقالات «قرآن محمدی» به قرار زیر است (بگذارید آن را «آموزه محوری» بنامیم):
آموزه محوری: قرآن کلام پیامبر است نه کلام خداوند
اما چرا باید این ادعا را پذیرفت؟
به نظر میرسد که گنجی برای اثبات این مدعا از دو شیوه بهره میجوید:...